ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
سلام. من تا الان داشتم چند تا داستان عشقولانه واقعی می خوندم
دلم میخواست درد دل کنم اما نه کسی پیشم بود نه شارژ موبایل داشتم
برا همین تصمیم گرفتم اینجا درد دل بکنم
الان دلم گریه می خواد
با خودم میگم آدم اینقدر بی رحم میشه؟
واسه چند لحظه فکرشو کنید چه طوری اونیکه عاشقته تو هم به اون گفتی عاشقتم رو تنها بزاری؟!
اصلا امکان داره؟ عجب آدمایی هستن
البته اونایی که واقعا عاشقن بعد میزارن میرن میگم نه اونایی که دروغ میگن.
شمام تو گوگل سرچ کنین داستان عاشقانه
واقعا سخته ها
اینجور آدما رو هر کار کنی دلت خنک نمیشه
دلت میخواد برگردی عقب از همون اول که ابراز علاقه کرد بکوبی تو دهنش
واقعا آدم چه ضربه ای میخوره
ولی اگه عشقم با من اینکاره بکنه واقعا نمیدونم.....
از همینجا ازش میخوام که با من چنین کاریو نکنه اگه هم منو دوست نداره منو به خودش وابسطه نکنه...
ولش کن ....
سرتونو درد نیارم
یه داستان کوتاه داستان که نه چند تا جمله فقط بگم اسم دختر رو برداشتم چون یکیشون امیر بود(اسم خودم) یکی هم نمیگم چون اگه بگم لو میرم.... ههه
امیر:خیلی دوستت دارم دختر(اینجا اسم طرف بود)
دختر:منم دوستت دارم عزیزم.امیر
امیر:جانم
دختر:تا کجا دوسم داری؟
امیر:دوست داشتن که تا نداره بعد خیلی بعد تر از اونی که فکرشو بکنی
اونا باهم بودن خیلی خوشحال خیلی عاشق تا اینکه روز عروسی داداش امیر رسید
دختر:امیر جان
امیر:جانم عشقم
دختر:واسم خاستگار اومده
امیر:عزیزم خوشبخت باشی
دختر:یعنی واقعا جواب بعلع بدم؟
امیر:نمیدونم خودت میدونی من فقط میگم خوشبخت باشی
و امروز روز عروسی دخترهست اما نه با امیر
یه سوال التماس میکنم جواب بدید خیلی واسم مهمه
الان مقصر کیه ؟کی کی رو ترک کرده؟
من میدونم کیه ها بگممممممم؟؟؟؟؟!!!
بگو!!
به نظر من دختره درک و شعور نداشت!!از آدمای اینجوری حالم به هم میخوره!!
ههه
عصری حالا نمیدونم درست نوشتم یانه!!!
اگه غلطه بیا وبلاگم بگو ولی راست بگو!!!
اینطوری رفتی تیزهوشان؟!؟!!؟!؟
غلطه!!!